جستجو براساس

1800 2026

S.mmd

@S.mmd

نظرهای S.mmd

22 نظر
واقعاً خیره‌کننده بود. بازی فلورانس پیو اون‌قدر تکان‌دهنده بود که نمی‌شد ازش چشم برداشت. و چیزی که منو به اندازه داستان مجذوب خودش کرد فیلم‌برداری متفاوت و عجیبش بود که خودش اصلا یه داستان جداگونه داشت. قشنگ حس می‌کردم اونجا حضور دارم. فضای روشن و رنگی فیلم هم که برخلاف فیلم‌های ترسناک معمول، توی روز اتفاق می‌افته و برخلاف تصور، حس ناامنی رو بیشتر میکرد. کارگردان با هوشمندی، غیر کلیشه ای و دردناک، فروپاشی روانی دختر رو نشان میده. که در اوایل توی یک رابطه سمی گرفتار شده، خانواده اش رو از دست داده و هیچ تکیه‌گاهی نداره. و ناگهان برای اولین بار با همدلی جمعی واقعی روبه‌رو میشه. جایی که دردش رو به اشتراک می‌گذارند و همراهش فریاد می‌کشند. وقتی هم ملکه ماه مه میشه و حق انتخاب برای قربانی نهایی رو به او می‌دن، پسره رو انتخاب میکنه. یعنی بریدن بند وابستگی به مردی که نادیده‌اش می‌گرفت. دوختش تو بدن خرس رو میشه به عنوان نماد بی ارزشی و دور انداختن بار اضافی معنا کرد. و لبخندی که نشان رضایت از آزادی است. دختری تنها که در آن دیوانه‌خانه، خانواده‌ای پیدا کرده که او را می‌فهمند حتی اگر به قیمت کشتار و جنون باشد.
خیلی خوش ساخته. تنها فیلم ترسناکی که می‌شه چند بار دید. اصلاً اهل کلیشه‌های تکراری نیست و تمرکزش روی تراژدی، رنج خانواده و تقدیر اجتناب‌ناپذیره. بجای جامپ‌اسکرهای احمقانه، با اتمسفر سنگین و نمادگرایی تاریک، اضطراب واقعی واقعی ایجاد می‌کنه. پوچ‌گراییش هم واقعاً سطحش رو بالا برده.
یه درام بی‌نظیر. اینیاریتو کارگردان کار بلدیه. خاویر باردم هم مثل همیشه کولاک کرده. اگه از فیلمایی خوشتون میاد که واقعگرایانه باشه، امید الکی یا چیزی رو بیخود قشنگ نشون نده، این لعنتی طلاست.
جزو ۱۰ فیلم برتر تمام تاریخ. کتابش هم بخونید. کتاب کمی کامل‌تره و ابهام‌هایی که فیلم عمداً باز می‌ذاره رو بهتر روشن می‌کنه. با این حال، این فیلم یکی از معدود اقتباس‌هایی است که تا این حد به منبع اصلی وفادار مانده؛ به‌طوری که بعضی دیالوگ‌ها کلمه‌به‌کلمه از روی کتاب برداشته شده‌اند. به نظرم هیچ‌کس جز خاویر باردم نمی‌تونست آنتون شیگور رو تا این حد عمیق و باورپذیر بازی کنه. از طرفی، دوبلهٔ بهرام زند هم با صدای کاریزماش واقعا کارو درآورده. یکی از بهترین تصمیم‌های فیلم هم اینه که تقریباً هیچ موسیقی متنی نداره. همین سکوت باعث شده تنش و ابهت صحنه‌ها چند برابر بشه. خشونت فیلم بیشتر روانی هست تا گرافیکی؛ که همه به لطف اتمسفر رئال و بی‌نظیرشه. تقدیر در برابر اختیار. بی‌معنا بودن عدالت در جهانی بی‌رحم. شری که نه انگیزهٔ شخصی دارد و نه قابل مذاکره است. پیری، ناتوانی و احساس عقب‌ماندن از زمان. حتی اسم فیلم هم از همین مفهوم گرفته شده.
یادمه یه زمانی یه کانال تلگرامی بود که فیلمای اسناف تو دارک وب و دیپ وب رو آپلود می‌کرد. یارو خیلی شانسی یه خونه رو انتخاب می‌کرد، بعد می‌رفت داخل و کل خانواده رو سلاخی می‌کرد. جالبه اینجاست که مردم هم توی چت روم هورا می‌کشیدن و حسابی کیف می‌کردن‌.
در پاسخ به S.mmd: نیچه، کسی که اراده‌ی قدرت رو نوشت، در نهایت در مقابل رنج یک موجود بی‌دفاع شکست خورد. اثری سراسر از پوچی و تنهایی. دنیایی بی‌خدا. هر ابلهی نمی‌تونه این فیلم ر…
با بخش اول حرفت موافقم، ولی بخش دوم نشان می‌دهد که یا فیلم را از سر عادت دیدی یا معنای اگزیستانسیالیسم رو با زنده موندن به هر قیمت اشتباه گرفتی. این فیلم درباره‌ی اگزیستانسیالیسم نیست، بلکه درباره‌ی فروپاشی مفتضحانه اگزیستانسیالیسم و شکست اراده است. تو می‌گی اگزیستانسیالیستیه، چون شخصیت‌ها دارن ادامه میدن، اما نکته همین‌جاست؛ اون ادامه دادن از سر انتخاب یا معناسازی نیست، بلکه از سر عادت مکانیکی و غریزه‌ی محضه. اون‌ها رو به جلو نمی‌روند چون به ساختن معنا باور دارن؛ اون‌ها فقط دارن فرسوده میشن. فیلم دائما داره همین رو نشان میده. وقتی در پایان، دختر دست از خوردن می‌کشه و مرد هم علی‌رغم تأکیدش بر “باید خوردن”، منفعل میشه، یعنی موتور محرک اگزیستانسیالیستی (که همون عمل‌گراییه) از کار افتاده. بلا تار عملاً دارد تمام فلسفه‌بافی‌های اگزیستانسیالیستی درباره‌ی ساختن معنا رو به سخره می‌گیره. اینکه فکر می‌کنی این فیلم اگزیستانسیالیستی است، دقیقاً همان خطایی است که خود شخصیت‌های فیلم در جستجوی معنا مرتکب می‌شوند: تلاش برای دیدن نوری که اصلاً وجود ندارد. این فیلم نه اگزیستانسیالیستی، بلکه نقد نهایی آن است.
نیچه، کسی که اراده‌ی قدرت رو نوشت، در نهایت در مقابل رنج یک موجود بی‌دفاع شکست خورد. اثری سراسر از پوچی و تنهایی. دنیایی بی‌خدا. هر ابلهی نمی‌تونه این فیلم رو درک کنه.