واقعاً خیرهکننده بود. بازی فلورانس پیو اونقدر تکاندهنده بود که نمیشد ازش چشم برداشت. و چیزی که منو به اندازه داستان مجذوب خودش کرد فیلمبرداری متفاوت و عجیبش بود که خودش اصلا یه داستان جداگونه داشت. قشنگ حس میکردم اونجا حضور دارم. فضای روشن و رنگی فیلم هم که برخلاف فیلمهای ترسناک معمول، توی روز اتفاق میافته و برخلاف تصور، حس ناامنی رو بیشتر میکرد. کارگردان با هوشمندی، غیر کلیشه ای و دردناک، فروپاشی روانی دختر رو نشان میده. که در اوایل توی یک رابطه سمی گرفتار شده، خانواده اش رو از دست داده و هیچ تکیهگاهی نداره. و ناگهان برای اولین بار با همدلی جمعی واقعی روبهرو میشه. جایی که دردش رو به اشتراک میگذارند و همراهش فریاد میکشند.
وقتی هم ملکه ماه مه میشه و حق انتخاب برای قربانی نهایی رو به او میدن، پسره رو انتخاب میکنه. یعنی بریدن بند وابستگی به مردی که نادیدهاش میگرفت. دوختش تو بدن خرس رو میشه به عنوان نماد بی ارزشی و دور انداختن بار اضافی معنا کرد.
و لبخندی که نشان رضایت از آزادی است. دختری تنها که در آن دیوانهخانه، خانوادهای پیدا کرده که او را میفهمند حتی اگر به قیمت کشتار و جنون باشد.
رفتن به نظر
