در پاسخ به irani655: لطفاً زیرنویس یا دوبله رو قرار بدید. هرچه فیلم های اکشن کمدی یا هیجان انگیز کمدی قرار بدید بازم کمه. مخصوصاً برای کمی بهتر کردن روحیه مردم در حال حاضر. با تشکر
پدر کشتی و تخم کین کاشتی. پدر کشته را کی بود آشتی.
به دشمن مرا بازدارید دست. نخواهم من از دست این دیو رست.
زهرکس برآمد همی خون به جوش. زهر دل برآمد به زاری،خروش
صل اول سریال Euphoria در سال ۲۰۱۹ از شبکهی HBO منتشر شد. سریالی که به خاطر همهگیری ویروس کرونا ساخت فصل دومش به تعویق افتاد و اخیرا یک قسمت ویژه (پلی میان فصل ۱ و۲) از این سریال پخش شد که به این بهانه، به نقد بررسی فصل اول این سریال تحسین شده میپردازیم.
سربال Euphoria در پوستهای از مسائل تینیجری، جنسی، نودیتی و مصرف مواد مخدر، هستهی عمیقتری را نسبت به دیگر سریالهای همجنسش (از 13 Reasons Why گرفته تا Sex Education) روبهروی ما میگشاید؛ زندگی ارزش دارد؟ خوشبختی کدام است و عشق چیست؟ و در این بین آنچه این هسته را به پوسته متصل میکند مهمترین مسئلهی سریال است؛ روزگار جوانی.
سریال «سرخوشی» یک نیشخند پستمدرنیستی است و پشت عصبیتِ ظاهریاش در باب مصائب یک عشق، به طرز هولناکی به هجو عشق میپردازد. این را میشود هم از کلیت داستان و نیز رخدادهای فرعی و هم از تصاویر دریافت. روابط کلیدی در سریال همگی ترکیبی از طعم و بویِ عشقهای زودگذر، بازیگوشانه و ماندگار جوانی دارند که در مرکزش «رو» با بازی شگفتانگیز زندایا نشسته که همه چیز در واقع حول او میچرخد. با اینکه «سرخوشی» پیامها و اتفاقات مختلف روانی و اجتماعی را روایت میکند اما به دام نصیحت کردن نمیافتد و قصهاش را در حاشیهی امنی نسبت به موضعگیریهایش به تصویر میکشد؛ حواشی که مربوط به دوران جوانی است و داستانِ Euphoria به خوبی توانسته سنگینی بلای نازل شده بر سر این نسل تازه را در زنجیرهای از روابط نشانمان بدهد.
Euphoria بار دیگر و به طرز جدیتری به ما یادآوری میکند که چقدر همه چیز با هم در ارتباط است. ما انسانها این ارتباط را ساختهایم و هر روز و هر ساعت در پی گسترش آن هستیم. اینها همه شبکهای از رویدادها و موقعیتهای مرتبط را میسازند. انسان در این شبکهی رویدادهاست که تعریف میشود. که فردیت مییابد. که «رو» میشود. جولز میشود. نیت میشود. ما در عصری زندگی میکنیم که این شبکهی رویدادی از هر زمانی پیچیدهتر، گستردهتر و مرتبطتر شده است. برای درکِ داستان سریال Euphoria لازم است قصهی جدید جهان را دوباره بررسی کنیم؛ باید نخست نگاهی به این فرد متلاشی از درون و اجتماعِ در شرف فروپاشیاش، بیندازیم و بعد با در دست داشتن این زمینه وضعیت قصه را بفهمیم. «سرخوشی» درست مانند همهی نسلِ جدیدی که در گردبادی از احساسات و نمیدانمها خودشان را گم کردهاند، نشان میدهد که زندگی از دیدگاه هر فرد چالشهای خودش را دارد و چقدر ما به هم وابستهایم. سطرهای بالا را به منزلهی بینقص بودن داستان Euphoria در نظر نگیرید بلکه آنها را تعریفی بدانید از قصهای که هزاران کیلومتر آن طرف خلق شده، در سرزمین و فرهنگی بیگانه شکل گرفته و با این حال توانسته دردی مشترک و انسانی را خارج از مرزبندیهای عقیدتی، سیاسی و مذهبی بیان کند.
رابطهی «رو» و جولز (هانتر اسچفر که اولین تجربهی بازیگریاش است) به طبع، عمیقتر و پرجزئیاتتر از باقی روابط تصویر شده و همان آشفتگی را دارد که عشقهای از این دست همگی شاملش هستند؛ روزی در اوج بودن و لمس قلهی سرخوشی و خوشبختی و روز دیگر در قعر جهنمِ رابطهی عاطفی دست و پا زدن. «رو» با گذشتهای مملو از اتفاقات ناگوار، شاید برای اولین بار در عمرش، در حال تجربهی لذت به صورت طبیعی است.
یکی از جنبههای سریال Euphoria بررسی مسئلهی عشق است. اینکه اصلا چیست و چگونه عمل میکند. جولز که «رو» دلبستهاش است، در قسمت ابتدایی بیمحابا خود را به دست فردی غریبه میسپارد و بعد هیچ شرم یا احساس ندامتی از این موضوع به خود نشان نمیدهد. «رو» عاشق بدترین گزینه ممکن شده.
این همان رویکردی است که نسبت به پدیده عشق آشناییزدایی میکند؛ اینکه آیا عشق امری است محسوس یا اینکه در جهان مدرن این پدیده اساسا ماهیت خود را از دست داده و فقط به رابطهی جنسی تقلیل یافته؟ این سوالی که در تک تک خرده پیرنگهای داستان مشاهده میشود.