جستجو براساس

1800 2026

sepehrOne

@sepehrOne

نظرهای sepehrOne

33 نظر
در پاسخ به amir m: بهش میگن اثر اقتباسی . از سینما جدا نیست اثر اقتباسی همیشه در ژانر های مختلف بوده و برای سینما لازمه اینجور آثار هم باشند. معایب این فیلم چیز های دیگه ای هست د…
از این حیث که همه فیلمای اسپایدرمن برگرفته از کمیک‌هاش هستن بله میشه گفت که این هم اقتباس بوده ولی اقتباس داریم تا اقتباس، فیلم‌های توبی مگوایر اقتباس بودن و این فیلم هم اقتباس هست ولی اونا کجا این کجا، اون فیلم‌ها هویت سینمایی خاص و مستقل خودشون رو داشتن ولی این فیلم مثل این میمونست که شما صفحات کمیک رو داده باشین به هوش مصنوعی تا از روش براتون فیلم درست کنه.
فیلم جدید اسپایدرمن برای کمیک خوان ها ساخته شده و چیزی که اغلب دیدم اینه که کمیک خوان ها از این فیلم خیلی لذت بردن ولی کسایی که کمیک خوان نباشن (خودم کمیکی نیستم) احتمالا فیلم نه تنها براشون لذت بخش نیست بلکه حتی ممکنه بسیار معمولی جلوه کنه. به طور کل این روند تو فیلم های اخیر مارول دیده میشه که سعی میکنن خیلی به کمیک ها وفادار باشن که این هم خوبه هم بد. خوبه چون شما همیشه یه سری مخاطب وفادار داری و بده چون مدیوم سینما میطلبه که پرداخت ها و روایت ها از کمیک متفاوت باشه تا اثر سینمایی در بیاد نه کمیکی؛ و هم اینکه هر فیلم ساخته میشه برای فیلم بعدی و این از مستقل بودن اثر کم میکنه، سابقاً کارگردان اگر اسپایدرمن میساخت هدفش این بود که به هنرمندانه ترین شکل ممکن فراز و فرود یه قهرمان رو نشون بده: از بحران های اخلاقی قهرمان گرفته تا دشمنان قسم خورده و نبردهای نفس گیر همگی در خدمت فیلم و هنر کارگردان بودن، ولی فیلم های جدید فقط هدف تجاری دارن و «نمایش یک قهرمان» به معنی واقعی کلمه رو به مخاطب تحویل نمیدن. تو این فیلم کارگردانی و فیلمنامه مشکلی نداره، مشکلی هم اگر هست از اون سیاست کلی ماروله. تام هالند هم بازیگر خوبیه و به نظرم حقش هست که یه فیلم خوب از اسپایدرمن داشته باشه هرچند این فیلم جدید هنوز با اون ایده آل خیلی فاصله داره و همچنان زیر سایۀ فیلم های توبی مگوایر می ایسته. در مجموع ولی فیلمش ارزش دیدن داره و از سه تای قبلیش به نظرم بهتره، هرچی باشه اسپایدرمنه و ساختن چنین فیلم هایی هم کار بسیار هزینه بری هست، پس از دستش ندین.
فیلمای اخیر جیسون استاتهام از نوع فیلمای پاپ کورنی هستن، یعنی چیپس و پفکی چیزی بخری بشینی پای فیلم که فقط جهت سرگرمی نگاه کنی و از کتک خوردن ملت توسط جیسون لذت ببری، همین و بس. منتها چون استاتهام شخصیت خفن و باحالی داره حتی اگه آشغالم بسازه ملت باز نگاه میکنن. آخرین فیلمی ازش که میشه گفت یه مقدار بهتر بود wrath of man هست ولی هرچقدر جلوتر میایم کیفیت فیلماش داره پایین تر میاد. به نظرم اصلا خودش نمیخواد که سبک فیلماشو عوض کنه، ریسک نمیکنه و همون فرمولو هی تو هر فیلمی استفاده میکنه چون اگه نگاه کنین می بینین که تهیه کننده فیلمای اخیرش خودش بوده.
واو! اپیزود چهار فوق العاده بود، غافل گیر شدم! ریچر قسمت به قسمت داره بهتر میشه، دستمریزاد به این نویسندگی و کارگردانی
تو قسمت آخر اون سکانسایی که دوربین از روی زمین از میون مردمِ در حال فرار اژدها رو نشون میده که تو آسمون پرواز میکنه و همه چیز رو به آتش میکشه خیلی جالب در اومدن، هیبت و ترسناکی اژدهاییان رو از دید آدم هایی که روی زمین هستن خیلی خوب نشون میده، اینکه حتی اگر یه انسان بی سر و پا مثل اولف هم روی یه اژدها باشه باز هم از هراسناکی و ویرانگری یک اژدها کم نمیکنه. نکته دیگه هم اینکه در این قسمت فضاسازی و حال و هوای سکانس ها طوری طراحی شدن که به عنوان اصلی کتاب وفادار باشن، جنگی که درش اژدهاییان باشن نتیجهش فقط یک چیزه: آتش و خون.
در یک کلام فصل دوم دردویل بهتر از فصل اولش بود. به نظر میرسه برای این فصل کاملا به نظرات توجه کردن و خواستۀ مخاطبین رو اجرا کردن. به طور مثال این فصل بیشتر از اینکه مت مورداک ببینیم دردویل دیدیم. تقریبا در تمام اپیزودها مورداک لباس دردویل خودش رو پوشیده بود. صحنه های اکشن پیشرفت قابل توجهی داشتن از جمله اینکه از CGI استفاده نکرده بودن و در عوض کوریوگرافی رو بهتر کرده بودن، چیزی که باعث شد مبارزات بیشتر شبیه کار نتفلیکس بشه. اپیزودهای 1 تا 4 و 6 هر کدوم دو تا سکانس اکشن جداگانه داشتن که در نوع خودش بی نظیره! اما از طرفی از حیث زمانی هر اپیزود تقریبا 40 دقیقه بود که برای سریال دردویل که نیاز به درام قوی داره کمه (مثلا سریال لوکی به طور میانگین هر اپیزود 50 دقیقه و دو اپیزود آخرش نزدیک 60 دقیقه بود یا حتی خود دردویل نتفلیکس که هر اپیزود بین 50 الی 60 دقیقه بود) سر همین درام سریال تقریباً شلخته از آب در اومد. برای خودم بهترین جای سریال همونجایی بود که فیسک دیگه زد به سیم آخر از در دادگاه اومد تو راهرو با معترضا خودش شخصاً درگیر شد! سکانس به یاد ماندنی و خفنی بود، ابهتشو نشون داد. * یه نکته ای هم در مورد موسیقی انتهایی اپیزود آخر بگم اگر به گوشتون آشنا بود، این آهنگِ آخرین قسمتِ فصل چهارم پیکی بلایندرز بود، اون سکانس درخشانی که توماس شلبی داره از حیث روانی فروپاشی میشه آهنگ پس زمینه ش همینه. اسم آهنگ Pyramid Song از Radiohead.
سریال باحالی بود، منو یاد گیومتل انداخت. گرچه بی نقص نبود اما درام خوبی داشت و حضور سین بین هم به جذابیتش اضافه کرده بود. به نظرم حتی ارزشش رو داشت که رو بیلبورد سایت هم قرار بگیره.
فیلم خوبی بود، علی الخصوص از حیث کارگردانی و سبک روایت بی نقص بود و موفق میشه مخاطب رو تا انتها پای فیلم نگه داره. اما از حیث محتوا و چیزی که میخواد بگه باید توجه کرد که به هر حال تاریخ رو فاتحان مینویسن. تو این دست فیلما روایت همیشه یک طرفه هست و آلمانی ها و در کل جبهه متحدین همیشه منفی و پلیدن در حالی که باید ماجرا رو از دو طرف نگاه کرد. توجهتون رو جلب میکنم به این جمله از هانا رایچ در آخرین مصاحبه ش: یک روز از هرمان گورینگ پرسیدم: "این چه چیزی است که می‌شنوم که آلمان یهودی‌ها را می‌کشد؟" گورینگ با عصبانیت پاسخ داد: "دروغی کاملاً ظالمانه که توسط مطبوعات بریتانیا و آمریکا ساخته شده است. اگر در جنگ شکست بخوریم روزی از آن به عنوان طنابی استفاده خواهد شد تا ما را به دار آویزند." تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.