جستجو براساس

1800 2026

WebVision

@mahdiehmrz

نظرهای WebVision

5 نظر
عالی بود. منظورم اینه به عنوان یه معلم دلتون نمیخواد دانش آموزهای تخستون رو توی زیرزمین زندانی کنید؟ :)) بالاخره همیشه میگفتیم توی زیرزمین مدرسه و خونه معلم، بچه‌هایی زندانی‌ان. جدا از شوخی، فیلم واقعا عالی بود. مثل اینکه از روی یه کتاب ساخته شده. معلمی که حقوق زیادی نمیگیره و با استرس و فشار کاری هر روز بچه‌ها و مخصوصا بچه‌های شیطون باید سر و کله بزنه. پدری که حقوق کمی داره و نمیرسه به اندازه کافی پدری کنه پس بچه‌اش بدون توجه بزرگ شده پس با خشونت بدستش میاره. پدری دیگه‌ای که حقوق خوبی داره ولی هیچ توجه‌ای به بچه‌اش نمیکنه و مسخره‌اش میکنه که عجیب غریبه پس بچه‌اش از معلم دنبال توجهه. سیستم داغون آموزش پرورش (اولیا مربیان) که همیشه دانش اموز رو فدای سود شخصی خودشون میکنه. فیلم نقدی بر بی‌توجهی والدین و سواستفاده سیستم آموزشیه که در نهایت به ضرر دانش آموزاست. حواستون به دانش آموزهایی که بغلتون میکنن و دانش آموزایی که درس نمیخونن و شیطونن باشه. اونها بیشتر از بقیه نیاز به مراقبت و توجهتون دارن. اگه علاقه به تربیت ندارین، معلم نشین. نه حقوقی داره، فشار کارش بالاست و باید عشق و توجه به یه عالمه بچه و نوجوون بدین تا بتونن فارغ التحصیل بشن.
در پاسخ به Mahan_X: مشتی مواد میزنی؟ نصف نقد هات جوابشو همه میدونن چقدر باهوشی
من نقد نکردم و فقط نظرم رو دادم. ایرانی خودبرتربین، مجبور نیستی توی هر چیزی بالاترین حد و بهترین باشی! اسکرول کن و رد شو.
۱. ویژن چطوری میتونه دیگه غذا بخوره؟ من جیغ زدم وقتی اون صحنه رو دیدم. ۲. ویژن فکر میکنه هیچ احساسی نداره که خب اشتباه میکنه. از دیدن صحنه‌های زندگی وست ویوش فراریه (اهمال کاری میکنه)، با دیدن واندا روی صحنه نورهای خونه‌اش قطع و وصل میشدن و میسوختن که نشون دهنده بالا رفتن ضربان قلبشه. ویژن درست مثل واندا، توی وست ویو، داره از احساساتش فرار میکنه. ۳. حس میکنم داره آماده سازی برای بازگشت واندا میکنن؛ چون غیر ممکنه اسکارلت ویچ زیر آوار بمیره. اگه اینطور باشه، برای دوومز دی برمیگرده. ۴. به شدت منتظر دیدار دوباره ویژن با دوقلوهاش هستم
عالی بود. به مناسبت نابودی راکون سیتی دیدمش. مشخصا اگه ماها توی چنین موقعیتی قرار میگرفتیم، نه قرار بود مثل جیل خفن باشیم، نه مثل لیان کل شهر رو بخوایم نجات بدیم، نه مثل کلر یه نوجوون باهوش باشیم، نه مثل کارلوس کمکی کنیم و قطعا یه خانم با پیرهن قرمز نمیدیدیم که عاشقش بشیم و وارد یه سچوئیشن شیپ بیست و هشت ساله بشیم. قراره مثل براین همش جیغ بزنیم و بگیم ما تا حالا دست به تفنگ نزدیم!! نهایتا تا خونهه دووم بیاریم. جدی با سرعت این زامبی‌ها، ابدا بیشتر دووم میاوردیم. خیلی حس بازی رو میداد و یه جایی واقعا رفرنس‌هاش به رزیدنت ایول رو میگرفتم. شوخی‌های زیرکانه‌اش هم جذاب بود. ۱۰/۱۰ واقعا.