نقد سریال دارک
«ما باور داریم زمان خطیه و تا ابد یکنواخت پیش میره؛ اما تمایز بین گذشته، حال و آینده فقط یک توهم لجوجانهست. همهچیز به هم متصله.»
این تم اصلی سریال دارکه؛ داستانی پر از فلسفه و ایدئولوژی، تفکرات عرفانی، از کثرت ظاهری و وحدت باطنی گرفته تا «بنیآدم اعضای یک پیکرند»؛ اما در کنار اینها، پوچگرایی، تفکر فرویدی و جبرگرایی در برابر اراده و انتخاب هم به شکل پررنگی دیده میشه.
داستان واقعاً پیچیدهست و اصلاً گزینه مناسبی برای سرگرمی نیست! من هر چند قسمت یکبار اسم شخصیتها و نسبتشون با هم رو یادداشت میکردم که یادم نره کی به کیه و هرکدوم از کجا اومدن.
با اینکه از نظر محتوا یکی از بهترین سریالهایی بود که دیدم، انقدر پیچیده و سنگینه که اصلاً دلم نمیخواد دوباره ببینمش؛ با این حال بهشدت دلتنگش میشم. دلتنگ موسیقی متنش، آهنگ تیتراژش، شخصیتها، اون غار عجیب و بیشتر از همه جوناس جوان.
بازیها واقعاً عالیه و تنها چیزی که اذیتم کرد این بود که فصل سوم دیگه بیش از حد پیچیده میشه و بعضی جاها از شدت نفهمیدن ماجرا حوصله آدم سر میره!
ولی در پایان همهچیز سر جای خودش قرار میگیره و فقط میمونی با دهان باز و یک عالمه حیرت!
رفتن به نظر