فرهاد قنبری
«صنعت بدن» جایگزین روح
امروزه همه امور و شئونات زندگی فردی و خصوصی و اجتماعی انسانها به کالایی قابل خرید و فروش تبدیل شده است. یکی از این کالاهای جذاب و پرمشتری صنعت «بدن» است. حالا لذت بردن و زیبایی صنعتی پرسود است که با دستکاری بدن توسط جراحان پلاستیک و گردانان مُد و امثالهم بدل شده است.
امروزه تمام وجوه لذت و زیبایی به خدمت «بدن» درآمده است. حالا زیبا کسی است که عضلات ورزیده دارد و دماغ و چشم و لب و گونه و.. دستکاری شده دارد و توان هزینه مالی فراوانی برای بدن دارد.
"بدن" در جهان رسانه ای امروز به هدف و کانون اصلی تبلیغات و آگاهی های تلویزیونی تبدیل شده است. از کرم و ژل پوست و صورت تا لباس و مد و تقویت کننده جنسی و کاشت مو و بوتاکس و اعمال جراحی زیبایی همه و همه بدن را نشانه گرفته است.
امروزه دیگر "بدن" حوزه خصوصی و فردی افراد محسوب نمی شود، بلکه کارگاه پولسازی است که توسط صاحبان و گردانندگان مد و کارخانه های تولید کننده لوازم آرایشی و جراحان زیبایی و تبلیغاتچی ها، ساخته و پرداخته می شود.
کالایی شدن بدن اثر مخربی که دارد، استحاله شدن مفهوم «زیبایی» است. با تبدیل بدن به کالایی پولساز، زیبایی در بدن دستکاری شده تعریف می شود و تمام وجوه اصیل زیبایی تحت تاثیر این قاعده به حاشیه رانده و سرکوب می شود.
بودریار متفکر فرانسوی می گوید:
«در مجموعه مصرف، شیای وجود دارد که از همه زیباتر، گران تر و درخشان تر است و حتی معانی پنهان آن از اتومبیل که همه این صفات را در خود جمع می کند، بیشتر است. نام این شئ «بدن» است. کشف دوباره بدن آن هم پس از یک دورۀ هزار ساله پارساگرایی تحت لوای آزادی جسمی و جنسی و حضور همه جاگیر آن [به ویژه بدن زن] در تبلیغات، مد، فرهنگ توده، مسائل بهداشتی، غذایی و درمانی اطراف آن دور میزند. وسوسۀ جوان و شیک بودن، مردانگی- زنانگی، مراقبت، رژیم ها و فداکاری هایی که در رابطه با آن اتفاق می افتد، عجیب و لذت بخش است.
همگی این اتفاقات امروزه شاهدی بر این هستند که بدن، به موضوع معامله تبدیل شده است. بدن در این کارکرد اخلاقی و ایدئولوژیک، جانشین روح شده است»
محمدعلی اسلامیندوشن_گفتهها و ناگفتهها: "زن [بخوانیم انسان] باید بداند که «زیبایی روح» اهمیتش کمتر از «زیبایی جسم» نیست، بلکه از آن بیشتر است. بدون زیبایی روح، زیبایی جسم فقط وسیلهی اطفاء شهوت قرار میگیرد.
من همیشه نسبت به زنهایی که فقط بر زیبایی و آرایش ظاهری خود تکیه میکنند احساس ترحم دارم زیرا وقتی بهارشان ریخت، وجود آنها یکدفعه خُرد میشود، مضمحل میشود. بطور کلی در هرچیز "اصالت" شرط اول ارزش است،
اگر کسی اصیل نبود، زن یا مرد فرق نمیکند. خودش نبود، نه ایرانی بود و نه فرنگی، وجود او را نمیشود جدی حساب کرد. امروز متأسفانه بیشتر از هر وقت دیگر وجود زن مورد استثمار سرمایه و صنعت است و این وضع حتی از جهتی غیر انسانیتر از دورهی کنیزی و بردگی است"