جستجو براساس

1800 2026

Hadimo76

@Hadimo76

نظرهای Hadimo76

3 نظر
در پاسخ به Erbai: وقتی فصل اول رو شروع کردم، با اینکه قبلش تقریباً هیچ انیمه‌ای ندیده بودم، با خودم گفتم این بهترین چیزیه که تا حالا دیدم. این حس تا بخش زیادی از فصل‌های بعد هم …
اسپویل هدف اصلی ارن پایان دادن به چرخه‌ای بود که هزاران بار تکرار میشد. اگه قسمت یک از فصل یک رو ببینی ارن از خواب بیدار میشه و میگه انگار چندسالی بود خواب بودم و از میکاسا میپرسه کی موهات انقد بلند شد. حتی زندگی‌ای ارن و میکاسا تو کلبه داشتن رو تو یکی از همین چرخه‌ها امتحان کردن ولی بازم به نتیجه‌ی نهایی یعنی پایان و خلاصی از این چرخه‌ها منجر نشد. میکاسا ارن رو کشت تا یمیر یاد بگیره میشه از عشق گذشت و قربانیش کرد. درحقیقت ارن با کشتن جمعیت میخواست نقش شاهی که یمیر برده‌ی اون بود رو بازی کنه و به یمیر نشون بده شاه چطور آدمی بوده و کاراش چه عواقبی داشته و راه‌های دیگه‌ای هم وجود داره که میکاسا بهش یاد داد، ارن و میکاسا با اینهمه فداکاری هدفشون درس دادن به یمیر بود که تصمیمی که در گذشته گرفته رو اصلاح کنه، یعنی شاه رو نجات نده.. تنها باگی که به داستان وارد هست اینه که بعد از تغییر گذشته و عوض شدن داستان یمیر، آینده هم باید تغییر میکرد.. صحنه آخر احتمالا باید ارن یا میکاسارو نشون میداد که بچه هست و تو یه دنیای جدید، خانواده جدید و کشور یا حکومتی جدید متولد شده و خبری از الدیا، مارلی، تایتانها، دیوار و جوخه جستجو نیست. حتی میتونست مثلا اروین رو نشون بده که یه معلمه یا کاوشگر یا همچین مواردی ... این پایان بنظرم منطقی‌تر و قابل قبول تر می‌شد که البته باید همینم میشد چون گذشته تغییر کرده بود و هدف فداکارهای ارن و میکاسا هم همین بود.
یکی از زیبایی‌هایی که داستان شیطان کش داره اینه که به خوبی نشون میده چطور یک انتخاب میتونه کل سرنوشتتو تعیین کنه مهم نیست چی به سرت اومده گاهی فاصله انسان موندن و شیطان شدن فقط یه انتخاب هست. مورد دیگه‌ای هم که به خوبی به تصویر میکشه، اینه که رفتار از روی عقده و کمبود چه آثار مخربی میتونه داشته باشه درحالی که خودت فکر میکنی درحال پیشرفتی ولی بقیه براحتی متوجه میشن که تبدیل شدی به شیطان. شیطان یه استعاره هست از چیزی که عقده ها و کمبودهات میتونن بهش تبدیلت کنن ، اگه دقت کنیم شیاطین زیادی هستن تو جامعه که ظاهر انسان دارن و میتونن تو زیر افتاب راه برن! داستان انیمه در عین سادگی درس های مفید و اموزنده ای داره. شخصیت تانجیرو هم به خوبی کار شده، جنگجویی در باغ هست. میگه قرار نیس بهت رحم کنم یا شبیه تو بشم چون صرفا گذشته سختی داشتی و با همین بهونه‌ها رفتارتو توجیه میکنی، اگه رفتارت درست نباشه مهم نیس کی هستی یا چی هستی، حذف خواهی شد.
در پاسخ به Ringo: دوست ندارم اینجوری باشه ولی حس میکنم همه این قضایا از اون روزی که ایتن تو کاروان با جولی درباره کتابش صحبت میکرد شروع شد و آخرش ایتن از خواب بیدار میشه میفهمه …
از اونجایی که مرد زردپوش از موارد خصوصی همه خبر داره، چیزایی که شخص فقط خودش میدونه، و همچنین اینکه به هرچیزی فکر میکنن واقعیت پیدا میکنه (مثل داستان پیدا کردن غذا و حیوانات یا عروسکها) بیشتر شبیه به یه ازمایش یا بازی ذهنی (شایدم خواب) میمونه تا یه اتفاق جادویی و ... غیر این فکر نکنم باشه چون در این صورت موارد بالا باگ داستان خواهد بود.