تقصیر ملک هست این وسط همون اول تکیه دادن فقط یه خوابش بعد ندونستن و تحقیق نکردن اینکه خانواده اش کی هست و چراا نیست پیشش چرا به بارم شده حرف نزده جوری ازدواج کرد انگار پسر سر راهی یتیم بوده
دوم اینکه امد به عمارت باید دست تو دست شوهرش میذاشت تا شوهرشو دور نکنه نه اینکه هرروز اتاقشو جداپمیکرد و شوهرشو دور مینداخت خودش مهر و محبت از دل سرهات دور کرد بر خلاف یلدییز کهپهمیشه عاشقش بود و پاش وایستاد به هر صورت.
ذات خوب رو کسی نمیتونه خراب کنه
ولی ملک خودشو تخریب کرد و اینو نمیتونه قبول کنه که خودش زندگیشو نابود کرد و سرهات رو ازش دور کرد بغل یلدیز انداخت.
حالا همه چه به کنار ولی حس ترحم بر جنس خودش وقتی نازا هست ولی سوءاستفاده کرد دیگه اخر خط هست.
یلدیز همیشه به فکر سرهات بوده ولی ملک همیشه به فکر خودش بوده و بچه شو سپهر خودش کرده.
رفتن به نظر
