به نظرم فصل ۴ بیشتر از اینکه جواب بده، فقط پازلها رو کنار هم چید. از همون اول پسر سفیدپوش مدام به ویکتور میگفت درخت نباید از بین بره، ولی دلیلش رو نمیگفت. آخر فصل هم فهمیدیم استخوانها و درخت احتمالاً کلید شکستن این چرخه بودن، اما مرد زردپوش که تمام فصل با ظاهر سوفیا بین بقیه بود، قبل از اینکه از استخوانها استفاده بشه طلسمها رو از بین برد. جالبتر از همه هم برخورد آروم پسر سفیدپوش و مرد زردپوش بود؛ انگار اولین بار نبود همدیگه رو میدیدن و سالهاست توی یه بازی یا چرخه تکراری مقابل هم قرار دارن.
رفتن به نظر
