بازگشت این سریال بعد از ده سال و ساخت آن برای فصل دوم ایدهی جسورانهای بود. هرچند از همان ابتدا معلوم بود فضای سریال کاملا متفاوت تر است و بر خلاف فصل قبل که هیجانی تر و با حال و هوای جيمز باند بود، این فصل بیشتر بر روی احساسات پاین و رابطهاو با تدی تمرکز دارد، هرچند دیدن پویایی تنش بین روپر و پاین همچنان جذاب است اما امیدوارم سازندگان در فصل بعدی چیز جالبتری برای ارائه داشته باشند تا اینکه صرفا موش و گربه بازی این دو رقیب دیرینه را به ما نشان دهند، مرگ تدی در پایان کاملا قابل پیشبینی بود به ویژه پس از مشخص شدن هویت واقعی او برای پاین و شکلگیری حس ترحم پاین نسبت به او. چیزی که بیشتر از همه مورد انتقاد گرفت مرگ غیر قابل پیشبینی آنجلا بود ، آن هم با وجود حضور کمرنگتر اولیویا کلمن در این فصل.
احتمالا نویسنده نمیتوانست دلیل قانع کنندهای برای حضور او در داستان پیدا کند. نمایان شدن گل رز برای سلی و سایر متحدان پاین و مرگ کارکتر های کلیدی ، اپیزود پایانی را به یک تراژدی بسیار غم انگیز و نابود کننده تبدیل کرد. پاین شکست خورد ، تنها و زخمیست ، ما برای فصل دوم ده سال صبر کردیم، مطمئن نیستم برای فصل بعدی مشتاق - یا حتی زنده - بمانیم، اما اکت قوی هیو لری و شخصیت پردازی خوب روپر به عنوان شرورِ مطلقِ داستان این را به ما یاد آوری میکند که در دنیای واقعی معمولا همهچیز به خوبی و خوشی تمام نمیشود و برنده اصلی همان شروران هستند، شاید دلیل اصلی عدم رضایت بسیاری از مخاطبان از پایان سریال ، نزدیکیِ بسیارِ آن نسبت به واقعیت زندگی است، چیزی که دوست داریم آن را با سریال دیدن فراموش کنیم، تلخیِ پایانِ حقیقی.
رفتن به نظر
