جستجو براساس

1800 2026

Erbai

@Erbai

نظرهای Erbai

1 نظر
وقتی فصل اول رو شروع کردم، با اینکه قبلش تقریباً هیچ انیمه‌ای ندیده بودم، با خودم گفتم این بهترین چیزیه که تا حالا دیدم. این حس تا بخش زیادی از فصل‌های بعد هم ادامه داشت. واقعاً فکر می‌کردم با یک شاهکار طرفم، اما اواخر فصل چهارم و مخصوصاً پایان‌بندی، به نظرم پر از تناقض و تصمیم‌های عجیب بود. انگار نویسنده در اواخر کار، بعضی از ایده‌ها و نتایجی که از ابتدا ساخته بود رو کنار گذاشته تا به پایان موردنظرش برسه. مثلاً Eren در نهایت ۸۰٪ جمعیت جهان رو کشت و به چیزی که می‌خواست رسید. پس چرا باید Mikasa در نهایت سر Eren رو می‌برید؟ اگر قرار بود عشق Mikasa این‌قدر عمیق باشه، چطور به‌سادگی به این نتیجه رسید که باید کسی رو که تمام زندگی‌اش بهش وابسته بود بکشه؟ آیا قرار بود فقط برای متوقف کردن Eren و قهرمان نشان دادن خودشون این کار رو انجام بده؟ جواب رایج اینه که «این نقشه خود Eren بود. می‌خواست خودش آدم بد داستان بشه تا دوستانش نجات پیدا کنن و قهرمان بشن». اما این توضیح هم پر از مشکل است. اولاً Eren حتی از دوستان خودش هم درست محافظت نکرد. در جریان نبرد نهایی کاملاً ممکن بود Mikasa، Armin و بقیه توسط Yeagerists یا حتی تایتان‌های خود Eren کشته بشن. پس اگر هدفش نجات دوستانش بود، چرا باید سرنوشت اون‌ها رو تا این حد به شانس واگذار می‌کرد؟ دوماً در نهایت Eren آن «آدم بدی» هم نشد که قرار بود همه علیه او متحد بشن. Yeagerists در Paradis قدرت و طرفدار زیادی پیدا کردند و حتی بعد از مرگ Eren هم تفکر آن‌ها باقی موند. از طرف دیگه، دوستان Eren هم آن قهرمان‌هایی که قرار بود بشن نشدن. خودشان در کشتی درباره احتمال ترور شدن و کشته شدنشان صحبت می‌کردند. واقعاً بعد از کشتن ۸۰٪ جمعیت جهان، قرار بود قهرمان چه کسانی باشند؟ پس وقتی همه این‌ها رو کنار هم می‌ذاریم، به نظر می‌رسه بخش بزرگی از نقشه Eren نه شفاف بود، نه نتیجه مشخصی داشت. چیزی که در عمل باقی موند، کشتار میلیون‌ها انسان بی‌گناه بود. حتی گفت‌وگوی پایانی Eren و Armin هم این مشکل رو بیشتر می‌کنه. Eren در نهایت اعتراف می‌کنه که خودش هم دقیقاً نمی‌دونه چرا این کار رو کرده و می‌گه می‌خواست این صحنه رو ببینه و خودش رو یک احمق می‌دونه که قدرت زیادی به دست آورده بود. برای همین مشکل من با پایان AOT صرفاً این نیست که «پایانش غمگین بود». مشکل اینه که احساس می‌کنم داستانی که در سه فصل اول با دقت فوق‌العاده‌ای سرنخ می‌کاشت و به اتفاقاتش معنا می‌داد، در پایان برای رسیدن به یک نتیجه از پیش تعیین‌شده، بخشی از منطق خودش رو قربانی کرد.