به نظرم اگر بلا زنده میموند، رابطهاش با ادی باید خیلی بیشتر زمان میگرفت؛ بذارن تا آخرای فصل ۳ یا ۴ کمکم عاشق هم بشن، همدیگه رو بهتر بشناسن و بعد ادی خودش برای ازدواج قدم برداره. اونوقت ازدواجشون واقعاً ارزش احساسی داشت، نه اینکه فقط یک اتفاق داستانی باشه.
از طرف دیگه، نگاههای سوزی توی مراسم ازدواج و حتی مسیر رفتن به مراسم خیلی حرف میزد. انگار پشت اون سکوت، حسرت و احساسی بود حیفه رابطهی ادی و سوزی فقط در حد شراکت بمونه؛ لازم نیست حتماً عاشق هم بشن، اما این کشش و احساس ناگفته باید در فصلهای بعد خیلی احساسیتر و عمیقتر بشه.
حتی بعد از مرگ بلا هم واکنش ادی خیلی سرد بود؛ انگار نه انگار زنی رو از دست داده که قرار بود بخشی از آیندهاش باشه. همین باعث شد مرگ بلا آنطور که باید به مخاطب ضربه نزنه. کاش درد و فروپاشی ادی رو بیشتر میدیدیم؛ اینکه واقعاً فقدانش چه بلایی سرش آورده.
چون بعد از چنین عشقی، آدم نمیتونه فقط کتوشلوارش رو مرتب کنه و برگرده سر کار و برادرشو ببخشه.